X
تبلیغات
رایتل

دانلود فایل : پایان نامه های کارشناسی ارشد

دانلودپایان نامه های ارشد مدیریت حسابداری روانشناسی برق عمران حقوق ادبیات تاریخ صنایع کامپیوتر مکانیک

پایان نامه حقوق با موضوع عقد صلح -

پرسش ها

ارائه پاسخ مناسب به سوالات و ابهامات ذیل انگیزه نگارنده در تدوین این پایان نامه می باشد:

1- اوصاف و ویژگی های عقد«صلح بدوی» چیست؟

2- عقد صلح می تواند جانشین و قائم مقام کدام دسته از عقود معین بشود؟

3- مفهوم شرایط و احکام خاصه غیر قابل اجرا در عقد صلح چیست؟

4- مبنای استثنای این شرایط و احکام چیست؟

5- قلمرو شرایط و احکام خاصه غیرقابل اجرا در عقد صلح چیست؟

6- مبنای قواعد غیرقابل اجرا در عقود معین چیست؟

تعریف مفهومی و عملیاتی متغیرهای تحقیق

عقد معین: عقود معین در مقابل عقود نامعین به قراردادهایی اطلاق می شود که نام و احکام مشخصی در قانون دارند و از این جهت قالب های از پیش طراحی شده برای روابط حقوقی اشخاص تلقی می گردند.

عقد صلح: عبارت است از رضایت طرفین و سازش بر چیزی، از قبیل عین یا منفعت یا ساقط نمودن دین و غیر آنها و شرط نیست که مسبوق به نزاع باشد.

شرایط خاصه: شرایطی هستند که در نقطه مقابل شرایط عام صحت معاملات قرار می گیرند. شرایط عمومی، شرایطی هستند که باید در عموم قراردادها صرف نظر از نوع آن، وجود داشته باشند. اما شرایط اختصاصی در عقود، از عقدی به عقد دیگر ممکن است متفاوت باشند.

احکام خاصه: قواعدی هستند که پس از تشکیل یک قرارداد خاص، بر آن اعمال و اجرا می شوند.

روش تحقیق

روش گردآوری اطلاعات در پژوهش کنونی توصیفی- تحلیلی است و با استفاده از روش کتابخانه ای و منابع نوشتاری که در علوم انسانی مرسوم است ، می باشد که متکی بر مطالعه و تجزیه و تحلیل اطلاعات حقوقی موجود در کتاب های حقوقی، قوانین و همچنین مطالعه منابع فقهی است. نگارنده نیز سعی خواهد نمود با مطالعه کتب فقهی و حقوقی و موضع قانونگذار در قانون مدنی، گامی در جهت روشن نمودن و پرده برداشتن از ابهام و اجمال قانونگذار بردارد.

در اینجا باید یادآور شوم که بررسی موضوع این پایان نامه، کار دشواری است و باید اعتراف که انجام این کار به نحو شایسته، با توجه به کمی بضاعت و مایه علمی از عهده اینجانب بر نمی آید و از پیش رو، تمام اشکالات و نقایص این کار را پذیرا هستم. ولی امید است که این پژوهش حداقل با به چالش کشاندن این موضوع، فرصتی برای مطالعه و تحقیق آیندگان فراهم سازد.


 

 


جایگاه عقد صلح

صلح ازجمله عقودی است که با دامنه ی گسترده خود قرن هایجمتمادی نیازهای گوناگون جامعه ی ما را در زمینه ی حقوق خصوصی مرتفع کرده است تا جایی که قبل از حاکمیت قانون مدنی و پذیرش اصل آزادی قراردادها که طبق ماده 10 این قانون به حقوق ما وارد شده است، معاملات عموماً در چهارچوب یکی از عقود معین بسته می شد و هرگاه در یکی از قالب های کهن جای نمی گرفت، طرفین آن را به صورت عقد صلح منعقد می کردند. این قلمرو گسترده عقد صلح که از سایر عقود معین به مراتب وسیع تر است و گاهی قراردادهای دیگر نیز در قالب آن بسته می شود، این شک و شبهه را در ذهن برخی از حقوقدانان ایجاد کرده است که صلح عقدی بی نام می باشد.

ما برای الغای هرگونه شک و شبهه در این خصوص و معرفی بیشتر عقد صلح، فصل اول را به گونه ای به رشته ی تحریر درآوردیم که بر با نام بودن عقد صلح مهر تایید می زند.

بدین ترتیب فصل اول با عنوان «جایگاه عقد صلح»، در دو مبحث کلی به ترتیب ذیل گردآوری شده است:

مبحث اول: مفهوم و مبنای عقد صلح

مبحث دوم: قواعد غیر قابل اجرا در عقد صلح

مبحث اول: مفهوم و مبنای عقد صلح

مبحث اول با عنوان مفهوم و مبنای عقد صلح، به معرفی صلح ابتدایی می پردازد. این مبحث متشکل از دو گفتار است؛ گفتار اول به تعریف و اوصاف عقد صلح اختصاص دارد. گفتار دوم نیز به بیان مبنای عقد صلح از لحاظ شرعی و نظری می پردازد.

گفتار اول: تعریف و اوصاف عقد صلح

در این گفتار درصدد تبیین و تشریح ماهیت عقد صلح هستیم. بدین منظور ابتدا تعریف عقد صلح را مطرح می کنیم و سپس اوصاف آن را خواهیم آورد.

بند 1) تعریف عقد صلح

برای ارائه ی یک تعریف مناسب، ابتدا عقد صلح را از زاویه زبان شناسی و سپس در معنای اصطلاحی آن، بررسی خواهیم کرد.

1-1- صلح در لغت

واژه صلح در لسان فقها که برگرفته از آیات و روایاتی می باشد که مشروعیت این عقد و حدود آن را احراز می نماید، اصطلاحی بیگانه از معنای لغوی خویش نمی باشد. بی تردید استعمال این کلمه در قرآن و سنت به معنای لغوی آن است و شارع برای این لفظ مانند بسیاری دیگر از الفاظ معاملات، معنایی برخلاف معنای عرفی و لغوی وضع ننموده است. به عبارت دیگر، کلمه «صلح» در قرآن و روایات برخلاف الفاظ فراوانی از عبادات همچون «صلاه»، «صوم» و «حج» دارای «حقیقت شرعی» نمی باشد.

با تتبع در منابع مختلف عربی و فارسی این نکات به دست می آید:

1- برخی لغت شناسان عرب[1]، «صلح» را به «سلم» معنا نموده اند. بعضی دیگر[2] در معنای «حرب» گفته اندکه ضد و یا نقیض «سلم» است. از این عبارت اهل لغت فهمیده می شود که در معنای «سلم» و به عبارت دیگر در «صلح» ضدیت و تقابل با جنگ نهفته است، تقابلی که به روشنی در زبان فارسی میان «جنگ» و «صلح»برقرار است.

2- برخی[3] نیز تصریح کرده اند که «صلح»، سازش و توافق میان متخاصمین است. طریحی در توضیح حدیث نبوی(ص) «الصلح جائز بین المسلمین» می گوید:]«أراد بالصلح التراضی بین المتنازعین».

3- عده ای از فقهای عامه[4] در آغاز باب صلح در کتب فقهی خویش، قبل از شرح و توضیح معنای اصطلاحی عقد صلح، معنای لغوی آن را ذکر کرده اند و جملگی تصریح دارند که صلح در لغت به معنای «قطع منازعه» و یا «قطع نزاع» است.

4- فقهای شیعه[5] به ندرت متعرض بحث لغوی واژه صلح شده اند، و تنها به بیان معنای اصطلاحی عقد صلح در فقه اکتفا نموده اند. علامه حلی در تذکره می گوید: «إنَّ الصلح إنّما معناه الإتفاق والرضا، و الإتّفاق قد یحصل علی المعاوضه و علی غیرها...».

5- بعضی[6] از فقها معنای لغوی«صلح» را مترادف الفاظی همچون «صفح»، «اعراض»، «تجاوز»،«رفع ید» دانسته اند. مرحوم محقق اصفهانی[7] بهترین و نزدیک ترین معنا به واژه «صلح» را معنای «سازش» و «سازگاری» در فارسی می داند و اضافه می کند قول کسانی که «تجاوز» را معنای «صلح» دانسته اند، سخیف است.

6- لغت شناسان فارسی[8] «صلح» را به «آشتی» معنا کرده اند. برخی از اهل لغت[9] در کنار واژه «آشتی»، کلمه«سازش» را هم افزوده اند.



[1] ابن منظور الإفریقی المصری، ابی الفضل جمال الدین محمد بن کرم، لسان العرب، ج 7، چاپ اول، داراحیاء التراث العربی، بیروت، 1416 هـ.ق، ص384

[2] ابن احمد، خلیل، کتاب العین، ج3، چاپ اول، دارالهجره، قم، 1405هـ.ق، ص213- ج7، ص266

[3] طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، ج2، چاپ سوم، موسسه الوفاء، البیروت، 1403هـ.ق، ص 388

[4] بهوتی حبنلی، منصور بن یوسف، کشاف القناع، ج3، چاپ اول، دارالکتب العلمیه، بیروت، 1418هـ.ق، ص453- انصاری شافعی، زکریا بن محمد، فتح الوهاب، ج1، چاپ اول، دارلکتب العلمیه، بیروت، 1418هـ.ق، ص354

[5] الحلی، جمال الدین حسن بن یوسف، تذکره الفقها، ج2، طبعه الاولی، مؤسسه آل بیت علیهم السلام لإحیاء التراث، قم، 1415هـ.ق، ص177

[6] شیخ الشریعه اصفهانی، فتح الله بن محمد، نخبه الازهار، المطبعه العلمیه، قم، 1398 هـ ، ص248- رشتی، حبیب الله، فقه الامامیه، چاپ اول، مطبعه الحیدری، تهران، 1395 هـ، ص16.

[7] اصفهانی، محمدحسین، حاشیه مکاسب، چاپ دوم، دارالذخائر، قم، 1408هـ.ق، ص17.

[8] دهخدا، علی اکبر، لغت نامه دهخدا، ج9، چاپ اول، موسسه انتشارات دانشگاه تهران، 1373، ص13248.

[9] معین، محمد، فرهنگ معین،ج9، چاپ نهم، انتشارات امیرکبیر، تهران، 1375، ص2160- صدری، غلامحسین، فرهنگ فارسی امروز، چاپ دوم، موسسه نشر کلمه، تهران، 1375، ص762.1

تاریخ ارسال: چهارشنبه 16 تیر 1395 ساعت 23:32 | نویسنده: میثم | چاپ مطلب 0 نظر